X
تبلیغات
رایتل

پژوهش من

دموکراسی، مدرنیته و تحلیل اجتماعی
جمعه 14 مرداد 1384

۸- دولت مردم سالار- دموکراتیزاسیون عملی

دموکراسی و

                     

تجربه‌‌ی حقایق

 

 

                                              

(۸)
              

فهرست

 

                  
پیشگفتار

تولد دموکراسی در یونان

تجربه ی دمکراتیک ، مرحله ای گذار

نظریه کلاسیک دمکراسی

نظریه رقابتی

اسطوره ی دموکراسی

دمکراسی کثرت گرایان و نظریه ی فرهنگی

دمکراسی سوسیالیستی و دمکراسی های متعهد

دمکراسی لیبرال و جهانی شدن

دمکراسی و حوزه عمومی

دمکراسی و پدیده ی دولت - ملت

نظری پراگماتیک به مدرنیته و جامعه ی دمکراتیک

گفتمان های دولت مردم سالار

بررسی دمکراتیزه شدن عملی

گذری بر کلیات نظری دمکراسی

الگوی جهانی دمکراسی

دمکراسی دینی

بنیانهای تفاوت

تاریخ مسلمانان و مساله ی دمکراسی

برخورد امام علی (ع ) و مساله ی قدرت و اقتدار

رابطه حکومت امام (ع ) با مردم

نگاهی دوباره

اراده ی برتر

منابع                      

گفتمانهای دولت مردم سالار

 

 

1-               دولت کوچک جامعه ی مدنی بزرگ

که نظریه ی دولت مردم سالار نزد لیبرال هاست زیرا آنان جامعه ی مدنی را کانون تحقق فضایل مدنی دانسته اند . قدرت سیاسی باید به سود جامعه ی مدنی و حوزه ی عمومی کنترل شود . به طور نمونه ، آدام اسمیت دفاع از دشمن خارجی و حفاظت و پاسداری از مالکیت خصوصی را وظیفه ی دولت می دانست .

2- دولت فعال و منبسط جامعه ی مدنی نیرومند

 (موازنه ی دولت و جامعه ی مدنی  به مثابه راه سوم )

این ، نظریه ی اصحاب سوسیال دموکراسی و دولت رفاه است . نظریه پردازانی چون " کینز " به دخالت دولت علیرغم سرمایه گذاری خصوصی نظر داشته اند . در این دیدگاه ، دولت به تامین رفاه و آزادی مکلف است.

3-دولت فعال و منبسط جامعه ی توده ای

 که نظر افرادی همچون هانا آرنت ، اریک فروم و امیل دور کیم است . این گزینه را شاید بتوان گفتمان توتالیتر نامید . گفتمانی که به قدرت گرایی ، انضباط ، همسانی و ارادت و همفکری معتقد است . جامعه ی مدنی در این شرایط وجود نداشته و مشروعیت احتمالا کایزماتیک است .

1-               دولت کوچک جامعه ی فعال

  متفکرانی چون هایک این مدل را عملی تر دانسته اند . آنان به عدم امکان برنامه ریزی دولتی برای هدایت اقتصاد معتقد بوده و به دولت حد اقلی توجه داشته اند .

 دولت از دید آنان مسوول حمایت از فرد مقابل زور و خشونت و نقض قراردادهاست و نه بس. حتی متفکرانی چون نوزیک سر رسیده‌اند و صرف وجود دولت را ناقض حقوق فرد دانسته‌اند. این نظر در دیدگاه آنارشیست‌ها هم عنوان شده است که در عین ارزشمندی، جای بحث بسیار دارد.

  

  

 

برسی  دمکراتیزه شده عملی

 

 

دموکراسی  ، در عمل   ، چه سیر تاریخی داشته و چگونه گسترش یافته و کی‌افول داشته است ؟ این پرسش جدای تاریخ نظری دموکراسی و حتی تاریخ دموکراسی است   . براساس نظریه‌ی امواج دموکراسی  ، برسی هدفمندی درباره‌ی دمکراتیزاسیون عملی در دوره‌های مختلف توسط سامویل‌ هانتینگتون مطرح گشته است  .

موج دموکراسی  ، سلسله‌ گذارهای رژیمهای غیر دمکراتیک به سوی دمکراتیک شدن است   . به طور بسیار خلاصه و فهرست‌وار باید گفت هانتینگتون نخستین موج دموکراسی را  ، موج طولانی انقلابهای امریکا و فرانسه می‌داند که از سال 1828   .م تا 1926  . م  به طول انجامیده است به عقیده‌ی وی  هر موج مانند امواج دریا  ، بازگشتی دارد   . موج برگشت نخست با موفقیت موسیلنی در ایتالیا بین سالهای 1922 تا 1992 رخ داده است ، در موجهای برگشتی  ، کشورهایی که قبلاً دمکراتیک بوده‌اند به سوی نظامهای دیکتاتوری  ، سنتی یا توتالیتری می‌روند  .

موج دوم دموکراسی از جنگ دوم جهانی و سر برداشتن نهادهای دمکراتیک یعنی سالهای 1943 تا 1962 طول می‌کشد و در اواخر دهه‌ی 60 فرو می‌نشیند تا موج برگشت آن با اقتدارگرایی در کشورهای شیلی  ، اروگوئه  ، هند و فلیپین یعنی بین سالهای 1958 تا 1975 به طول انجامد   .

به رغم وی  ، جهانی شدن دموکراسی که از سال 1974 آغاز شد و تاکنون ادامه  دارد موج سوم دموکراسی است  . است  . البته هانتیگتون عوامل و علل و نحوه‌ی امواج دموکراسی را برسی می‌کند که ذکر آن باعث تطویل سخن خواهد بود   . وی ادعا می‌کند اگر موج سوم بازگشتی داشته باشد  ، احتمالاً موج چهارمی در کار خواهد بود و دموکراسی تا جهانگیر شدن و دمکراتیک‌تر شدن نظامهای دموکراسی مطابق با این عقیده که “چاره‌ی رفع عیوب دموکراسی  ، دموکراسی بیشتر است” پیش خواهد رفت  . از خرده‌گیری بر هانتینگتون و ذکر نقدهای بسیاری که بر اعتقاد خوش بینانه‌ی او به دموکراسی وارد است می‌گذریم اما این نکته را ناگفته رها نمی‌کنیم که وی نظامهای اقتدارگرا را چهار دسته می‌کند  .  . پایه‌ی دسته‌بندی او درباره‌ی نظامهای غیر دمکراتیک از تفاوت آنها در ادغام مشروعیت نظام با رهبران‌اش ناشی می‌گردد  . وی با ذکر ضعف علاقه و سرسپردگی مردم این کشورها و سخت و پیچیده شدن ساختار سیاسی آنها به عنوان عوامل فقدان تجربه‌ی دمکراتیک ، آنها را در گروههای : مارکسیستی ـ لنینیستی  ، کشورهای جنوبی صحراهای افریقا  ، کشورهای اسلامی و آسیای شرقی جدا می‌کند  .  .

موجهای دموکراسی را تنها هانتینگتون مطرح نکرده است بلکه اشمیتر هم چهار موج برای دموکراسی قایل است که از ذکر آنها صرف نظر می‌کنیم اما به جهت اهمیت موج سوم در نظریه‌ی هانتینگتون آنرا در پنج بند خلاصه می‌خوانیم ؛ این روند ها الگوهای مختلف دمکراتیزه شدن هستند که به زعم وی ، هنوز ادامه دارند :

1ـ تغییر متناوب  دموکراسی ـ اقتدارگرایی  یا الگوی دورانی که در کشورهای آرژانتین  ، برزیل  ، ترکیه و قابل مشاهده است  .

2ـ آزمایش دوم یا شکست دموکراسی و عبرت از تجربه‌ی شکست و ساماندهی نظام دموکراسی بدون عیبِ منجر به شکست شده   ، که در کشورهای اسپانیا  ، پرتغال و برزیل رخ داده است  .

3ـ دموکراسی گسسته یا توقف بر اثر شرایط خاص و علل ویژه با وجود دموکراسی طولانی مدت  .  .

4ـ گذار دموکراسی  ، یا گذر کردن از اقتدار گرایی و گسست فرهنگی از توتالیتاریسم یا دیکتاتوری به مردم سالاری  .  .

5ـ خروج از استعمار  ، کشورهایی مثل " گینه‌ی نو"  که به تازگی از استعمار رها شده و حکومتی دمکراتیک ترتیب داده‌اند  .


نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)